نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

59

كاشف الأسرار ( فارسى )

هزار منكر بيش دارد ؛ امّا اگر مبتدعى ، چه در ماضى و چه در حال ، قدمى در بدعت رفته يا مىرود ، هزارش مريد و محبّ برخاسته‌اند . بيت : بيداد روزگار جدا كردمان ز دوست * فرياد ازين زمانه و از جور روزگار « 4 » ( 99 ) آرى ، چو بدعت را با طبيعت آميزگاريست ، لاجرم با نفس دست موافقت در گردن متابعت « الجنسيّة علّة الضمّ » مىآرد و بر مخالفت سنّت روان مىرود . روايتست از حسن « 7 » بصرى - رضى اللّه عنه - كه گفت : وقتى مىگذشتم ، ناگاه بمجلس واعظى رسيدم ؛ مردى بر سر منبر سخن مىگفت ؛ سه سخن مبتدعانه به گوش من رسيد و در باطن من جاى گرفت . بسيار جهد كردم تا دو را « 9 » از باطن برون كردم ، و يكى با من بمانده است ؛ مىترسم از آنكه نبايد كه « 10 » با من در گور آيد . ( 100 ) اى برادران دينى و اى دوستان حقيقى ، از هيچ كس به راستى طمع دوستى مداريد ! كه امروز آن روز و آن زمانست كه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - فرموده « 12 » است : « زود باشد كه بر امّت من زمانى درآيد كه از مغرب تا بمشرق « 13 » دو يار موافق از نوادر باشد ، و اگر ازيشان يكى ظاهر شود ، وى به درجهء پيغامبرى باشد از پيغامبران بنى اسرائيل » . ( 101 ) بعد ازين چون طاقتم طاق شد ، از جماعتى دوستان مجازى كه در ظاهر اين ضعيف رنجور را باز مىپوشند و در باطن خود را به هزار فرسنگ ازين مسكين مهجور « 17 » دور مىدارند ، شكايتى به‌غايت خواهم گفت : « 18 » فرياد ازين مدّعيان بىمعنى كه با اهل معرفت بتقليد دعوى محبّت مىكنند و نمىدانند كه محبّت اين طايفه بتقليد كليد در « 19 » شقاوت باشد !

--> ( 4 ) ( 3 ، 4 ) - بحر مضارع - - ( 7 ) - حسن L : شيخ ابو الحسن N - - ( 9 ) - تا دو را L : تا دو از آن N - - ( 10 ) - نبايد كه L : مبادا N - - ( 12 ) - زمانست L : زمانه است N - - فرموده L : گفته N - - ( 13 ) - از مغرب تا بمشرق L : از مشرق تا مغرب N - - ( 17 ) - رنجور L : - N - - مىپوشند N : مىپرسند L - - ( 18 ) - گفت L : كرد N - - ( 19 ) - در L : - N